مدرنیته ایرانی مستلزم ِبرقراری آزادیهای شهروندی

 و پلورالیسم سیاسی ست

 

منصور پویان

گذشته و آینده در ایران، در هم-آمیخته اند. از انقلابی ِسنتگرا، سوی شورشی ِتجدد-خواهانه پا پیش نهاده ایم. راه حل چه بسا همانست که پیش از انقلاب نیز برقرار بود: موسی به دین ِخود، عیسا به دین ِخویش. در آینده، سنت و مدّرن در مصاف با یکدیگر نخواهند بود. بلکه از آمیزش ایندو؛ تلفیقی روادارانه و تکثرگرایانه فراخواهد روئید. تو گویی هویت آزاد شهروندانش را ایران به عرصه کارزار گذشته و آینده بدل نخواهد کرد. جنگ بین سنت و مدرنیته؛ رویکردی دوآلیستی و دوقطبی نگری ِمخدوشی ست که ریشه تفکرش بر بنیان ِایدئولوژیک استوار است.

در ایران فردا، سنت و تجدد با هم در صلح و آرامش بسر خواهند برد. آنچنانکه تجدّدخواهان؛ رسم و سیاق ِزندگی خویش را آزادانه پی خواهند گرفت و مذهبیان ِلیبرال و دمکرات-منش نیز در انتخاب ِراهبرد ِزندگی ِخویش؛ آزاد خواهند بود. نخبگان ِسنتگرا-لیبرال در کنار زُبدگان ِروشنگرمآب و آزاد-اندیش به توافقی تَساهُلی دست خواهند یازید. چرا که گذشته نمیتواند تا ابد بر آینده فرمان براند و آینده نیز نمی تواند گذشته را به سادگی از سرنوشت ایران خط بزند.

انقلاب اسلامی نتوانست در جهت آشتی بین سنت و تجدد؛ یا دین با آزادی، اقدام نماید. حالیا پروژه ِبیرون راندن مدرنیته ایرانی به افول گراییده است و وضعیت نیازمند پذیرش این اصل است که: نمیشود نه سنتگرایی و نه تجّدد را از سیستم تفکر و دید ِایرانی کاملاً پاک کرد.

بنيادگرائی اسلامی واکنشی قهرآميز در مقابله با نفوذ فرهنگ و ارزش های مدرنیته است . بنيادگرائی اسلامی , اساساً يک ايدئولوژى جهان سوّمی ست که از آغاز قرن بيستم و همزمان با روند مدرنیزاسیون در کشورهای مسلمان (در مصر و سوريه بصورت گروه" اخوان المسلمين " و در ايران بصورت گروه " فدائيان اسلام ") پدیدار گرديد . گسترش ِدولت اسرائيل در سرزمين های اشغالی و حمايت یکجانبه دولت های غربی از اسرائيل، به کينه و نفرت بنیادگرایان ِاسلامی دو چندان افزود. بنيادگرائی اسلامی بصورت جنبشی تمامیت-خواه و ايدئولوژيک، شباهت های فراوانی با توتاليتاريسم و خصوصا با ًفاشيسم دارد.

رژيم جمهورى اسلامى هوادار انديشه هاى ِعاميانه است و به تحكيم ِنظرات ِكهنه و دوآليسمى، از قبيل «ما» در برابر «آنها» ادامه مى دهد. در چنين شرايطى، لازم مى آيد كه روشنفكران بدفاع ازتمدن ِفراگستر ِجهانى بپا خيزند و افكار عمومى را بپالايند. به جاى مبارزه صرفاً سياسى، بايد مَساعى خويش را در جهت بيدارى و نوسازى افكار عمومى بسيج کرد. نقش اساسى روشنفكران، در نظر گرفتن آينده و راه نماياندن است. افكار عمومى و جذر و مّد آن، لامحاله هر آنچه را كه در برابر ِجهانی شدن؛ ايستادگى كند؛ زجاى برخواهد كند و به كنارى خواهد روبيد.

این که می گویم حکومت ایران یک دیکتاتوری نظامی تمام عیار است به این معناست که حساب ولی فقیه از فرماندهان سپاه و بسیج جدا نیست. ولّی ِفقیه خود فرمانفرمائی دیکتاتورمنش است که پیروانش عموما ژنرالهای نظامی و نیروهای امنیتی اند. ولّی فقیه در این رژیم فقط به نیروهای نظامی و امنیتی پیرامونش اعتماد دارد و به عنوان فرمانده کّل قوا حکم می راند. دستجات ارازل و اوباشی که رژیم برای سرکوب ِخواست مردم در چنته قدرت دارد؛ یکی از زوایای تاریک ِقرون-وسطائی ِحکومت اسلامی را به عیان به نمایش می گذارد. بنیادگرائی اسلامی به نام مقابله با لیبرالیسم غربی، از پایگاه فاشیسم و با ایده‌های توتالیتاریستی می‌خواهد به زور دیدگاه‌های افراطی خویش را بر مردم و بر خِرد جمعی تحمیل کند.

***********

سه جُستار ِکلان در حال حاضر از جانب ِسه نيروي سياسي ـ اجتماعی عمده در ایران، عرضه می شود. اولين نيروي سياسي را طرفداران الگوي "اقتدارگرايي" تشکیل می دهند. آنان براي بهبود جامعه يك راهبرد بنیادگرایانه عرضه می کنند. پایه اصلی این جستار همانا ايجاد ِدولتي مقتدر، غيرپاسخگو و ولایتی است که بطور دیکتاتومآبانه اداره شود. ايجاد یک جامعه مدني سازماندهي شده و نیز يكسان سازي جامعه از بالا به پايين از وجوه دیگر این راهبُرد اقتدارگرايانه است. پیروان این راهبرد با اصولگرایان میانه-رو حاضر به همکاری هستند. اكثر سازمانهاي نظامی، امنيتي و اداري تحت سیطره اين نيرو عمل می کنند. اقتدارگرايان از لحاظ اجتماعی در بخشهای محروم و نیز در قسمتي از اقشار مذهبي طبقه متوسط نفوذ دارند و مضافاً اینکه با طرفدارانشان به طور سازماندهي شده در ارتباط اند. دومين نيروي سياسي ـ اجتماعي را ميتوان نيروي طرفداران تغيير و توسعه بر اساس الگوي اصلاحات ِمردم-سالارانه نام نهاد. اصلاح-طلبان يا سبزهاي اصلاح-طلب در چارچوب نظام سياسي موجود، از حقوق شهروندان در تعیین ِخط-سیر ِجامعه دفاع می کنند. آنان اجماع ِجمعی را گره گشا شمرده، معتقدند که عقل جمعی، چراغ راهنما و سُکان-دار ِهدایت ِکشتی ِحکومت باید باشد. نيروي سوم را ميتوان نيروی تغيير براساس الگوي انقلاب نام نهاد. "سبزهاي انقلابي" نظام جمهوري اسلامي را فاقد ظرفيتهاي اصلاحي برشمرده، خواستار يك جنبش انقلابي بمنظور براندازی و تفکیک دیانت از حکومت هستند. سبزهاي انقلابي بيشتر در ميان اپوزیسيون و معترضان ايراني ِخارج از كشور نفوذ دارند ولی از ابزارهاي رسانه اي نیرومندی برخوردار می باشند. آنها در تبلیغ جُستار خویش، از یکطرف به ناسازگاريهاي حقوقي در درون قانون اساسي اشاره کرده و از طرف دیگر به ناكاميهاي تجربه ِاصلاح-طلبان در دوره (84-1376) و نیز به دوره یکساله پس از انتخابات (خرداد 88) استناد میکنند. با اينهمه مشکل سبزهاي انقلابي براي تحقق اهدافشان اين است كه جنبش فراگير مردم ایران، دموكراسي-خواهانه است و الزاماً تغيير ِحكومت را برنمی تابد. راهبُرد انقلابي مستلزم تشديد تخاصم با اقتدارگرايان است و روند چنین جابجائی انقلابی؛ غيرقابل پيشبينی خواهد بود.

برقراری آزادیهای مدنی، خواست اساسی جنبش دموکراسی خواهی در ایران است. تنوع سلیقه ها و فکرها در برابر دیکتاتوری زیاد است. با حفظ تنوع ِافکار و گرایشات، بهتر است دو نکته را محور بگیریم. اول این که در برابر رژیم ولاّیت، هر کس در صدد مبارزه برآید. نکته دوم این که اختلافات موجود در میان خود را احترام بگذاریم و در عین استبداد-ستیزی، به یکدیگر حمله نکنیم. دموکراسی در ایران حافظ صلح و موجب ِگسترش امواج ِدموکراسی-خواهی در خاورمیانه خواهد شد.

آنچه مهم است برقراری آزادیهای مدنی و استیفای حقوق دموکراتیک در ایران است. والا نوع نظام سیاسی چندان واجد اهمیت نیست. اسلام ناگزیر است که خود را لیبرالیزه کند یعنی اینکه خود را اصلاح نماید. پروتستانتیسم اسلامی همانا یعنی جبران عقب ماندگیها و سازگار شدن ِاسلام با زمانه و با میراث مدرنیته.

اگر جنبش سبز شکست بخورد و اصلاح-گرایان دینی از عهده رژیم برنیایند، در نوبت بعدی وقتی مردم دوباره به خیابان آیند، اینبار خواستار برقراری یک سیستم تمام عیار سکولار خواهند شد. سکولاریسم یعنی جدائی نهادهای مذهبی از نهادهای حکومتی. از دست رفتن اعتماد عمومی به تغییر از طریق ِمسالمت، منجر خواهد شد كه توده مردم برآشوبد و قانع گردد که در چارچوب ِساختارهای موجود، نمی‌توان به رفع اشكالات اقدام كرد.

اشاعه خصومت با دانش‌های بشری و نیز ارائه  برداشت‌های متحجرانه از دین، راه را برای گسترش ِسکولاریسم و دین‌-گریزی در محیط ‌های دانشگاهی هموار تر خواهد کرد. آنان که در قدرتند اگر فاشیست و تمامیت-خواه نیستند، باید به خواست مردم در برقراری آزادیهای شهروندی گردن بنهند و اهداف ِجنبش سبز را لبیک گویند. افراط گرایی‌های رژیم موجب می شود که انرژی اعتراض در بخش‌های راکد ِجامعه فعال شود و میدان برای رشد رادیكالیسم و عبور از چارچوب جمهوری اسلامی هموار گردد.

به رغم احترام به دگر-اندیشی، شرط پیروزی همانا حفظ وحدت در جبهه گوناگونی ست. درب های بسته را یک به یک باید بگشائیم تا به دروازه فتح خیبر برسیم. در فضای رژیم ِپدر-سالار؛ زنان خود به عاملان یا آمران و یا قربانیان ِفرامین سنّت مُبدل شده اند. راه چاره در آنست که جامعه از بند ِساختارهای تک-ساحتی و تک-صدائی و مرکز-محور؛ آزاد شود.

قهرمانان امروز ایرانزمین در هم جا پراکنده اند. آنها از نجف آباد و زابلستان تا ایرانشهر و کرمانشاه؛ و از سقز و رشت تا اردبیل و اهواز؛ در همه اقالیم؛ علیه حکومت پدر-شاهی ِولایت بی مهابا می رزمند و از اعتقادشان به برابری و آزادی قدمی عقب نمی نشینند. ترانه، ترانه؛ ندا هایشان را در مَذبح ِکهریزک و اوین سلاخی می کنند، ولّی از پایداریشان هیچ کاسته نمی شود. سهراب، اسفندیار و سیاووشان ِجهان قصه متعجب اند که بی سلاح، سپاه ِسیاه-جامگان ِولایت چگونه بسوی ِسقوط پیش رانده می شود. ضحاک، گشتاسب و افراسیاب در گور؛ گرُده تعویض می کنند تا برای همپالگی هایشان از نوع استبداد اسلامی، در قعر ِتاریخ جا باز شود.

*****************************************

اردیبهشت 1389

 

 

 

 
Home | Petitions | Photo Gallery | Links | Articles | Campaigns | About Us |

 

ShareThis