راهبُرد ندا برای یک ایران آزاد

 

گندم-زارهایمان را مُغولان به زیر ِِاَرابه های غارت گرفتند و رَدی از تیغ و خون بر پیشانی ها شتَک زد. وارثان ِحکومت اسلامی حالیا روی ِتاتارها سفید کرده اند؛ و گوی ِسبقت نیز از تازیان در ربُوده اند. در قتل عامی که اکنون از جوانه ها ایلغار می کنند، آدمخوران ِضحاک به رَصَد نشسته اند؛ تا هر پروازی را در آسمان؛ به تیر ِغیب پائین بکشند. ای آوازه-خوان، بخوان آواز که وطن دوباره آوازه شد از جوانه های بخاک افتاده ی خون-آلود.

پشت ِدیوار ِباغی بی درخت/ شیخ، روضه-خوانی می کند و سگان ِنگهبان؛ گشت می زنند/ جغدها نشسته بر کنگره ها/ رد ِهر پرواز، نشانه می گیرند/ و کفتارهای کاسه-لیس، دنبال ِگوشت ِقربانی، یَله می گردند/ ارباب، حُول ِحوض ِبی آبی که کوثر می خواندش/ دُن-کیشوتی ست نشسته بر کُرسی/ که سهم ِشیر از خوان ِیغما طلبد می کند.

بَربَر ها در این گمانند که هر ندا را در نطفه خاموش توانند کرد. در سرزمینی سوخته از تالانگری، ریشه ها امّا در خاک؛ عمیق تر می شوند و جوانه ها؛ بَرافراشته تر می رویند.

حکومت ِولایت فقیه، کابوس مَنحوسی بود که در تاریخی خواب-آلوده؛ برای مردمی عاصی و بیگانه از خویش؛ اتفاق افتاد. آری سرگذشتمان را به دست خویش؛ خود دوزخی رقم زدیم.

حالیا بیت ِرهبری، بسیج و سپاهش را به جان مردم انداخته است تا هر ندای انَاالحَق-زنی را بر سَر ِجرثقیل ها/ آونگ کنند/ قوم بَربَری که شهر را در تسخیر دارد/ تسمه می کشد بر سبز پوشان/ رستم ِجهل، شهر قرُق کرده، هَل مَن حریف می طلبد/ باشد، ما را خیالی نیست/ از دیار ِقصه های کهنه بیرون می رویم و روایت تازه ای خواهیم نوشت با خون ِخویش. بازگشتی ما را سوی خرابه های لات و مَنات نیست. مسیر را بجلو با حفظ اتحاد طی خواهیم کرد. ما دیگر سياه-جامگان ولایت نیستیم. سربداران ِتاریخ را نیز پشت کرده ایم. شاخساران ِسبزمان حالا تشنه ِآزادی؛ داغ ِآفتاب و باران دارد.

آنچه بیت رهبری به اجرا می گذارد همانا نادیده گرفتن آزادیها و حقوق مردم در تعیین سرنوشت خویش است. رهبر، پدر-سالار ِمُستبدی ست که نمی فهمد مردم رژیم خودکامه را سرنگون نکردند که بجایش، ولایت فقیه بر اَریکه قدرت بنشیند. فرمانفرمای آخوندی مذبوحانه می اندیشد که با کاربُرد ِخشونت خواهد توانست صدای مردم-سالاری-خواهی را خاموش کند.

آری خيابان سهم بزرگی در راه اندازی جریان آزادیخواهی ایفا کرد. منتهی حیات ِجنبش تنها در تظاهرات خیابانی اش نيست که تاریخساز می شود. نشانه های پیروزی یک مبارزه، در مغزها و قلبها نیز باید نقش بربندد. ژرفا بخشیدن به راه سبز ِاميد همانا در گرو ِگسترانیدن پيام جنبش به همه لايه های اجتماعی است. بردن پيام دمکراسی سیاسی، ليبرالیسم اخلاقی و عدالت اجتماعی به میان توده های مردم و تنویر افکار همانا لازمه مرحله پیروزی است.

اگر پیش از این، تهیه و گزارش ِخبر بعهده نخبگان بود و توسط آنها خبر دست به دست و در گردش قرار می گرفت، حالا بخش عمده‌ای از مردم ِعادی هم خبرسازند و هم خبر-رسان و این یعنی انسان ِمدرن ِمداخله-جو. هر کسی با یک دوربین یا با یک موبایل؛ راوی، گزارشگر و خبرساز شده است. بدین نحو، مالکیت انحصاری دولت بر رسانه ها نقض گشته و نگاه تازه ای در عرصه مالکیت همگانی در حال شکل گیری ست. مالکیت ِرسانه ای در ایران اینک، همگانی ست و هر شهروندی یک رسانه محسوب می شود. همه ایران در چرخش ِخبر دست اندر کار و در جریان خبر، شناورند. در راستای تداوم ِانقلاب مشروطیت، هر فرد حامل و رسانای خبر شده است.

به یُمن ِنهضت ازادیخواهی، نوشتار نیز دوسویه خواهد شد، یعنی اینکه هر نویسنده در عین حال خواننده و هر خواننده در عین حال نویسنده باید بشود و این یعنی بلوغ مدرنیته ایرانی. در ایران ِفردا، حقوق ِشهروندی محوریت خواهد داشت. کسب حقوق دمکراتیک؛ حق مردم ایران است و در این مسیر به جای هیجانهای کوتاه مدت؛ با برنامه و با مدیریت؛ سوی دستاوردهای پایدار و واقعی؛ قدم های سنجیده رنجه باید کرد.

تحکیم اتحاد و حفظ ِیکپارچگی جنبش، خط-مشی ست ضروری و اجتناب ناپذیر. ولیکن بر بستر درست ِچنین رویکردی، استقلال فکری و تشکیلاتی برای همه سازمانها و گروهها؛ اعم از سیاسی، فرهنگی و اندیشگانی، امری مُسَلم و محترم محسوب می شود. برای بُرون-رفت از وضعیت فلاکت ِاقتصادی و استبداد ِمضاعف ِسیاسی-فرهنگی در حیطه زیست اقوام ایرانی؛ بلافاصله پس از پیروزی؛ به اجرای برنامه های جبران مافات؛ مبادرت باید ورزید. پروژه ندا برای یک ایران آزاد؛ صدایش اینک در فضای سرتاسری کشور طنین-انداز است. 

حواسمان باشد پس از پیروزی، ملت را به دو دسته خلق و ضد خلق تقسیم نکنیم. یادمان باشد؛ مخاطبانمان پس از پیروزی، همان کسانی خواهند بود که "سهراب" و "ندا" و "ترانه" را کشتند. البته حساب آمران و عاملان جنایات از خیل نادانایان جداست. منتهی فراموشمان نشود که با نفرت و با روحیه ِانتقام گیری نمی توان برای آنانی که در جهل مرکب گرفتارند و دو-قطبی می اندیشند (یعنی به تمایز "خودی" و "غیرخودی" قائل اند)، برنامه سالم و نجات-بخشی تدارک کرد.

عدم ِکاربُرد ِخشونت؛ راهبُردی ست مُدبرانه که نیروهای سرکوبگر را بهتر از هر سلاحی؛ در دراز-مدّت خلع ِسلاح خواهد کرد. خشونت ورزی ریشه در سائقه قدرت-طلبی برای خویش و مرگ-طلبی برای قطب ِمقابل دارد. خشونت-محوری از مختصات ِروحیه ی استبدادی و پدر-سالاری است. سخن از خشم ِمقدّس و نبرد ِتن به تن گفتن همان و به دام ِراهبُرد ِخشونت درغلطیدن همان. رویارویی تلافی جویانه و رویکرد ِانتقام گیری با آزادیخواهی ناخواناست. برای کسب حقوق شهروندی و احقاق ِآزادیهای مدنی نباید به خشونت دست یازید و بدان توّهم گرایش پیدا کرد. راهبُرد ِرهائی همانا بسیج آن نیروی توده ای ست که دیگر انقیاد، تعبُد و اسطوره-باوری را برنمی تابد. 

هان، ایوان ِمَدائن؛ آئینه عبرت دان. دیدی! بهرام که عمری گور می گرفت؛ چگونه گور؛ بهرام گرفت. برای فتح ِباغ، آری ما همه بال و پَر یک پروازیم. ما همه یک سیمرغ در یک پروازیم منتهی با هزاران-هزار ندا و آواز ِنو. آری، آری ندا جایش همیشه سبز خواهد ماند در باغ ِحیاط ِمان/ دست هائی که کاشت، حالا دارد همه جا را سبز می کند.

 

سالروز ندا

======================================

 

 
Home | Petitions | Photo Gallery | Links | Articles | Campaigns | About Us |

 

ShareThis